پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲

مستی و عشق از ازل، پیشه و آیین ماست

دین من این است و بس، کیست که در دین ماست

خاک ره مصطبه، ز آب خضر بهتر است

چشمه نوشین او، جرعه دوشین ماست

رندی و میخوارگی، قسم من امروز نیست

عادت دیرین دل، پیشه پیشین ماست

بستر و بالین من، تا نشود خاک و گل

خاک و گل مصطبه، بستر و بالین ماست

کنج خرابات اگر مسکن ما شد، چه شد؟

گنج دو عالم به نقد، در دل مسکین ماست

نقش و نگار چهان، هیچ مبین در جهان

کانچه نظر می‌کنی، نقش نگارین ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴چشم سر مست خوشت، فتنهٔ هشیاران است
  2. غزل شمارهٔ ۵۵زلال جام خضر، دردی مدام من است
  3. غزل شمارهٔ ۵۶این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است
  4. غزل شمارهٔ ۵۷فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است
  5. غزل شمارهٔ ۵۸شب است و بادیه و دل، فتاده از راه است
  6. غزل شمارهٔ ۵۹چشم مخمور تو تا در خواب مستی خفته است
  7. غزل شمارهٔ ۶۰امشب، چراغ مجلس ما، در گرفته است
  8. غزل شمارهٔ ۶۱تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.