پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸

شب است و بادیه و دل، فتاده از راه است

ز چپ و راست، مخالف، ز پیش و پس، چاه است

مقام تهلکه است این ولی منم، فارغ

ز کار دل، که به دلخواه یار دلخواه است

مرا سری است که دارم، بر آستانه تو

نهاده‌ایم به پیش تو هرچه در راه است

به وصل قد تو دارم بسی امید ولیک

قبای عمر به قد امید، کوتاه است

به عکس طالب منصب، شویم خاک درت

از این رفیع تر آخر چه منصب و راه است؟

که آورد به تو احوال دیده و دل من؟

که پیک دیده، سرشک و رسول دل، آه است

منور است به مهر تو، سینه عشاق

بلی زجانب مهر است، هرچه در ماه است

پس از فراق تو گر بنده، زنده خواهد ماند

بحق وصل تو کان زیستن، به اکراه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰امشب، چراغ مجلس ما، در گرفته است
  2. غزل شمارهٔ ۶۱تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است
  3. غزل شمارهٔ ۶۲تا زماه طلعتت، طرف نقاب، افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۶۳روزی از رویت، مگر طرف نقاب، افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۶۴خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۶۵نه ز احوال دل بی‌خبرانت، خبری است
  7. غزل شمارهٔ ۶۶بویی از خاک رهت، همره باد سحری است
  8. غزل شمارهٔ ۶۷مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.