پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲

ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست

کز پی تاراج دل، عشق برآورد دست

منکر صورت نشد، عارف معنی شناس

راه به معنی نبرد عاشق صورت پرست

از پی محنت شود، مست محبت، مدام

هر که شراب بلی، خورد ز جام الست

بزم وصال تو را، چشم تو خوش ساقی است

کز نظرش می‌شود، مردم هشیار مست

خادم نقاش فکر، نقش رخت سالها

خواست که بر لوح جان، بندد و صورت نبست

یک سحر از خواب خوش، چشم خوشت بر نخاست

دست ندادش شبی، با تو به خلوت نشست

از سر من گر قدم، باز گرفتی چه شد

لطف تو صد در گشاد، یک در اگر بست بست

کام دل خویش یافت، هر که به درد تو مرد

درد دل خویش جست، هر که ز درد تو جست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست
  2. غزل شمارهٔ ۴۵بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است
  3. غزل شمارهٔ ۴۶تا بدیدم حلقه زلف تو، روز من، شب است
  4. غزل شمارهٔ ۴۷از بار فراق تو مرا، کار خراب است
  5. غزل شمارهٔ ۴۸عاشقان را از جمالش، روز بازار امشب است
  6. غزل شمارهٔ ۴۹تا به هوای تو دل، از سر جان، برنخاست
  7. غزل شمارهٔ ۵۰شب فراق، چو زلفت اگر چه تاریک است
  8. غزل شمارهٔ ۵۱من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.