پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹

تا به هوای تو دل، از سر جان، برنخاست

از دل بی‌طاقتم، بار گران ، برنخاست

عشق تو تا جان و دل، خواست، که یغما کند

تا جگرم خون نکرد، از سر آن، برنخاست

بر دل نازک تو را، بود غباری، ز من

تا نشدم خاک ره، آن زمیان، برنخاست

سرو نخوانم تورا، کز لب جوی بهشت

چون قد زیبای تو، سرو روان برنخاست

زلف پریشان تو، باد به هم برزند

کز دل سودا زده، آه و فغان بر نخاست

بیش به تیغ ستم، خون غریبان، مریز

ظلم مکن در جهان، امن و امان برنخاست

پرتو مهر تو تا، بر دل سلمان، بتافت

ذره صفت از هوا، رقص کنان، برنخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
  2. غزل شمارهٔ ۵۲مستی و عشق از ازل، پیشه و آیین ماست
  3. غزل شمارهٔ ۵۳رفیقان! کاروان، امشب، روان است
  4. غزل شمارهٔ ۵۴چشم سر مست خوشت، فتنهٔ هشیاران است
  5. غزل شمارهٔ ۵۵زلال جام خضر، دردی مدام من است
  6. غزل شمارهٔ ۵۶این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است
  7. غزل شمارهٔ ۵۷فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است
  8. غزل شمارهٔ ۵۸شب است و بادیه و دل، فتاده از راه است
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.