پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷

از بار فراق تو مرا، کار خراب است

دریاب، که کار من از این بار، خراب است

پرسید، که حال دل بیمار تو چون است؟

چون است مپرسید، که بیمار خراب است

کی چشم تو با حال من افتد که شب و روز؟

او خفته و مست است و مرا کار خراب است

هشیار سری، کز می سودای تو مست، است

آباد دلی، کز غم دلدار خراب است

من مستم و فارغ ز غم محتسب امروز

کو نیز چو من، بر سر بازار، خراب است

تنها نه منم، مست، ز خمخانه عشقت

کز جرعه جامش، در و دیوار خراب است

سلمان ز می جام الست، است چنین مست

تا ظن نبری کز خم خمار، خراب است

زاهد چه دهی پند مرا؟ جامی ازین می

درکش که دماغ تو ز پندار خراب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹تا به هوای تو دل، از سر جان، برنخاست
  2. غزل شمارهٔ ۵۰شب فراق، چو زلفت اگر چه تاریک است
  3. غزل شمارهٔ ۵۱من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
  4. غزل شمارهٔ ۵۲مستی و عشق از ازل، پیشه و آیین ماست
  5. غزل شمارهٔ ۵۳رفیقان! کاروان، امشب، روان است
  6. غزل شمارهٔ ۵۴چشم سر مست خوشت، فتنهٔ هشیاران است
  7. غزل شمارهٔ ۵۵زلال جام خضر، دردی مدام من است
  8. غزل شمارهٔ ۵۶این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.