پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹

غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست

قامتش را در طبیعت، اعتدالی دیگر است

چشم بیمار تو در خواب است و ابرو بر سرش

ای خوشا، بیمار، کش پیوسته باری بر سر است

زیر لب با ما حدیثی گو، که این بیمار را

مدتی شد کارزوی شربتی زان شکرست

آفتاب ما « بحمد الله» مبارک طالع است

پادشاه ما به نام ایزد، همایون اختر است

چون هلالش، هر زمان جاه و جلالی از نواست

چون صباحش، هر نفس نور و صفایی در خورست

ناله شبگیر سلمان، عاقبت شد کارگر

بخت، بیدارست و دولت یار و همت یاورست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست
  2. غزل شمارهٔ ۴۲ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست
  3. غزل شمارهٔ ۴۳تا بر نخیزی، از سر دنیا و هر چه هست
  4. غزل شمارهٔ ۴۴از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست
  5. غزل شمارهٔ ۴۵بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است
  6. غزل شمارهٔ ۴۶تا بدیدم حلقه زلف تو، روز من، شب است
  7. غزل شمارهٔ ۴۷از بار فراق تو مرا، کار خراب است
  8. غزل شمارهٔ ۴۸عاشقان را از جمالش، روز بازار امشب است
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.