فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۶۱ تا در سرم، ز زلف تو، سودا فتاده است
- غزل شمارهٔ ۶۲ تا زماه طلعتت، طرف نقاب، افتاده است
- غزل شمارهٔ ۶۳ روزی از رویت، مگر طرف نقاب، افتاده است
- غزل شمارهٔ ۶۴ خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است
- غزل شمارهٔ ۶۵ نه ز احوال دل بیخبرانت، خبری است
- غزل شمارهٔ ۶۶ بویی از خاک رهت، همره باد سحری است
- غزل شمارهٔ ۶۷ مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است
- غزل شمارهٔ ۶۸ بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است
- غزل شمارهٔ ۶۹ حلقه زلف تو، سرمایه هر سودایی است
- غزل شمارهٔ ۷۰ باز جانم، هدف تیر کمان ابرویی است
- غزل شمارهٔ ۷۱ جان من میرقصد از شادی، مگر یار آمدهست
- غزل شمارهٔ ۷۲ در ازل، با تو مرا، شرط و قراری بودست
- غزل شمارهٔ ۷۳ عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست
- غزل شمارهٔ ۷۴ دل ز جا برخاست ما را، وصل او بر جا نشست
- غزل شمارهٔ ۷۵ درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
- غزل شمارهٔ ۷۶ مشک ریزان میجهد، باد صبا از کوی دوست
- غزل شمارهٔ ۷۷ من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست
- غزل شمارهٔ ۷۸ هست آرام دل، آن را که دلارامی هست
- غزل شمارهٔ ۷۹ بیوفا میخواندم، آن بیوفا، پیداست کیست
- غزل شمارهٔ ۸۰ یار ما را یار بسیارست تا او یار کیست
- غزل شمارهٔ ۸۱ سرو خواند، با تو خود را راست، اما راست نیست
- غزل شمارهٔ ۸۲ شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست
- غزل شمارهٔ ۸۳ بیمار غمت را به جز از صبر دوا نیست
- غزل شمارهٔ ۸۴ داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست
- غزل شمارهٔ ۸۵ چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست
- غزل شمارهٔ ۸۶ عاشق سرمست را، با دین و دنیا کار نیست
- غزل شمارهٔ ۸۷ میکشم دردی که درمانیش، نیست
- غزل شمارهٔ ۸۸ بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست
- غزل شمارهٔ ۸۹ دل میخرد حبیب و مرا این متاع نیست
- غزل شمارهٔ ۹۰ درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست
- غزل شمارهٔ ۹۱ اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست
- غزل شمارهٔ ۹۲ حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست
- غزل شمارهٔ ۹۳ خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست
- غزل شمارهٔ ۹۴ ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست
- غزل شمارهٔ ۹۵ سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
- غزل شمارهٔ ۹۶ هر که چون سروم، گل اندامی نداشت
- غزل شمارهٔ ۹۷ تیر خدنگ غمزهات، از جان ما گذشت
- غزل شمارهٔ ۹۸ چند گویم در فراقت کآبم از سر گذشت؟
- غزل شمارهٔ ۹۹ بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۰۰ از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۰۱ آب چشمم راز دل، یک یک، به مردم، باز گفت
- غزل شمارهٔ ۱۰۲ هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، برنتافت
- غزل شمارهٔ ۱۰۳ دل، در برم گرفت و پی یار من برفت
- غزل شمارهٔ ۱۰۴ بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت
- غزل شمارهٔ ۱۰۵ باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۰۶ سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۰۷ سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت
- غزل شمارهٔ ۱۰۸ آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت
- غزل شمارهٔ ۱۰۹ هر آن حدیث که از عشق میکنند، روایت
- غزل شمارهٔ ۱۱۰ ای جهان را چو مه عید، مبارک رویت
- غزل شمارهٔ ۱۱۱ آن پری چهره که ما را نگران میدارد
- غزل شمارهٔ ۱۱۲ بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد
- غزل شمارهٔ ۱۱۳ در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد
- غزل شمارهٔ ۱۱۴ تشنه خود را دمی، لعل تو، آبی نداد
- غزل شمارهٔ ۱۱۵ تحریر شرح شوقت، طومار، بر نتابد
- غزل شمارهٔ ۱۱۶ اگر روزی، نگارم را سوی بستان، گذار افتد
- غزل شمارهٔ ۱۱۷ نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، میافتد
- غزل شمارهٔ ۱۱۸ من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمیگنجد
- غزل شمارهٔ ۱۱۹ هر دمم، چهره به خون مژه، تر میگردد
- غزل شمارهٔ ۱۲۰ ترک چشم تو، که با تیر و کمان میگردد
متن اشعار به نقل از گنجور.