فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۱ دل به بوی وصل آن گُل آب و گِل را ساخت جا
- غزل شمارهٔ ۲ امشب من و تو هر دو، مستیم، ز می امّا
- غزل شمارهٔ ۳ ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را
- غزل شمارهٔ ۴ به دست باد گهگاهی سلامی میرسان یارا
- غزل شمارهٔ ۵ مگسوار از سر خوان وصال خود مران ما را
- غزل شمارهٔ ۶ زان پیش کاتصال بود خاک و آب را
- غزل شمارهٔ ۷ نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟
- غزل شمارهٔ ۸ نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز را
- غزل شمارهٔ ۹ خیال نرگس مستت، ببست خوابم را
- غزل شمارهٔ ۱۰ ای که روی تو بهشت دل و جان است مرا
- غزل شمارهٔ ۱۱ ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲ ای که بر من میکشی خط و نمیخوانی مرا!
- غزل شمارهٔ ۱۳ نور چشمی و به مردم، نظری نیست تو را
- غزل شمارهٔ ۱۴ محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را
- غزل شمارهٔ ۱۵ اگر حُسن تو بگشاید، نقاب از چهره دعوی را
- غزل شمارهٔ ۱۶ یارب به آب این مژه اشکبار ما
- غزل شمارهٔ ۱۷ ره، خرابات است و درد سالخورده، پیر ما
- غزل شمارهٔ ۱۸ من کیستم تا باشدم، سودای دیدار شما؟
- غزل شمارهٔ ۱۹ قبله ما نیست، جز محراب ابروی شما
- غزل شمارهٔ ۲۰ بیگل رویت ندارد، رونقی بستان ما
- غزل شمارهٔ ۲۱ نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب
- غزل شمارهٔ ۲۲ چشمه چشم من از سرو قدت یابد آب
- غزل شمارهٔ ۲۳ چشمم از پرتو خورشید رخت، گیرد آب
- غزل شمارهٔ ۲۴ جمال خود منما، جز به دیده پر آب
- غزل شمارهٔ ۲۵ غمزه سرمست ساقی، بیشراب
- غزل شمارهٔ ۲۶ ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب
- غزل شمارهٔ ۲۷ ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب
- غزل شمارهٔ ۲۸ از لب لعل توام، کار به کام است، امشب
- غزل شمارهٔ ۲۹ جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب
- غزل شمارهٔ ۳۰ خستهام ای یارو ندارم، طبیب
- غزل شمارهٔ ۳۱ باز آمدی ای بخت همایون به سعادت
- غزل شمارهٔ ۳۲ در سرم زلف تو، سودا انداخت
- غزل شمارهٔ ۳۳ به آستین ملالم مران، که من به ارادت
- غزل شمارهٔ ۳۴ خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است
- غزل شمارهٔ ۳۵ مرا ز هر دو جهان، حضرت تو، مقصود است
- غزل شمارهٔ ۳۶ هرکه از خود خبری دارد، از او بیخبر است
- غزل شمارهٔ ۳۷ ترکم، عرب مثال، چنگ بر عذار بست
- غزل شمارهٔ ۳۸ من خراباتیم و باده پرست
- غزل شمارهٔ ۳۹ غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست
- غزل شمارهٔ ۴۰ دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست
- غزل شمارهٔ ۴۱ گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست
- غزل شمارهٔ ۴۲ ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست
- غزل شمارهٔ ۴۳ تا بر نخیزی، از سر دنیا و هر چه هست
- غزل شمارهٔ ۴۴ از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست
- غزل شمارهٔ ۴۵ بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است
- غزل شمارهٔ ۴۶ تا بدیدم حلقه زلف تو، روز من، شب است
- غزل شمارهٔ ۴۷ از بار فراق تو مرا، کار خراب است
- غزل شمارهٔ ۴۸ عاشقان را از جمالش، روز بازار امشب است
- غزل شمارهٔ ۴۹ تا به هوای تو دل، از سر جان، برنخاست
- غزل شمارهٔ ۵۰ شب فراق، چو زلفت اگر چه تاریک است
- غزل شمارهٔ ۵۱ من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
- غزل شمارهٔ ۵۲ مستی و عشق از ازل، پیشه و آیین ماست
- غزل شمارهٔ ۵۳ رفیقان! کاروان، امشب، روان است
- غزل شمارهٔ ۵۴ چشم سر مست خوشت، فتنهٔ هشیاران است
- غزل شمارهٔ ۵۵ زلال جام خضر، دردی مدام من است
- غزل شمارهٔ ۵۶ این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است
- غزل شمارهٔ ۵۷ فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است
- غزل شمارهٔ ۵۸ شب است و بادیه و دل، فتاده از راه است
- غزل شمارهٔ ۵۹ چشم مخمور تو تا در خواب مستی خفته است
- غزل شمارهٔ ۶۰ امشب، چراغ مجلس ما، در گرفته است
متن اشعار به نقل از گنجور.