پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲

چشمه چشم من از سرو قدت یابد آب

رشته جان من از شمع رخت دارد تاب

تشنه لب گِردِ سراپای جهان، گردیدم

نیست سرچشمه به غیر از تو و باقی است سراب

غم سودای تو تا در دل من خانه گرفت

خانه‌ام کرده خراب است غم خانه خراب

آنچنان آتش عشق تو خوش آمد دل را

که بیفتاد به یکبارگی از چشمم آب

دیده از شوق تو تا لذت بیداری یافت

هیچ در چشم من ای دوست نمی‌آید خواب

عجب از زمره عشاق لبت می‌مانم

که همه مست و خرابند به یک جرعه شراب

ز چه رو بر همه تابی و نتابی بر من

آفتابا منمت خاک و برین خاک بتاب

روز پرسش که به یک ذره بود گفت و شنید

عاشقان را نبود جز ز دهان تو جواب

زان خلایق که درآیند به دیوان شمار

مثل سلمان عجب از ز آنچه در آید حساب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴جمال خود منما، جز به دیده پر آب
  2. غزل شمارهٔ ۲۵غمزه سرمست ساقی، بی‌شراب
  3. غزل شمارهٔ ۲۶ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب
  4. غزل شمارهٔ ۲۷ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب
  5. غزل شمارهٔ ۲۸از لب لعل توام، کار به کام است، امشب
  6. غزل شمارهٔ ۲۹جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب
  7. غزل شمارهٔ ۳۰خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیب
  8. غزل شمارهٔ ۳۱باز آمدی ای بخت همایون به سعادت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.