پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳

چشمم از پرتو خورشید رخت، گیرد آب

رویت از آتش اندیشه دل یابد تاب

چشم مست تو که بر هر طرفی، می‌افتد

بر من افتاد، زمستی و مرا کرد خراب

با خیال تو مرا، خواب نیاید در چشم

کو خیالت که طلب می‌کندش، دیده در آب

اگر از دیده تو را رغبت خواب است، مگر

آب او ریزی وزین بخت، کنی خواهش آب

به تمنای لب لعل تو گردد، بر کف

آتشین جان رسانیده به لب، جام شراب

چون ترا شمع صفت، با همه کس رویی هست

من که پروانه‌ام ای شمع! ز من روی متاب

چون نه از آب و گلی، بلکه همه جان و دلی

که گر از ماء و ترابی، پس ازین ما و تراب

دیگران را هوس جنت اگر می‌باشد

روضه جنت سلمان در توست، از همه باب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵غمزه سرمست ساقی، بی‌شراب
  2. غزل شمارهٔ ۲۶ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب
  3. غزل شمارهٔ ۲۷ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب
  4. غزل شمارهٔ ۲۸از لب لعل توام، کار به کام است، امشب
  5. غزل شمارهٔ ۲۹جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب
  6. غزل شمارهٔ ۳۰خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیب
  7. غزل شمارهٔ ۳۱باز آمدی ای بخت همایون به سعادت
  8. غزل شمارهٔ ۳۲در سرم زلف تو، سودا انداخت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.