پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶

ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب

صحبت گل را رها کرده به بویت گلاب

سایه سرو تو ساخت، پایه بختم، بلند

نرگس مست تو کرد، خانه عقلم خراب

عشق رخت دولتی است، باقی و باقی فنا

خاک درت شربتی است، صافی و عالم سراب

سر جمالت به عقل، در نتوان یافتن

خود به حقیقت نجست، کس به چراغ، آفتاب

گرچه رخت در حجاب، می‌رود از چشم ما

پرده ما می‌درد حسن رخت، بی‌حجاب

طرف عذار از نقاب، باز نما یک نظر

ورچه کسی بر نبست، طرفی از او جز نقاب

دولت دیدار را، دیده ندانست، قدر

می‌طلبد لا جرم، نقش خیالش در آب

سرو سرافراز من، سایه ز من برمگیر

ماه جهان‌تاب من، چهره ز من برمتاب

بی‌تو من و خواب و خور؟ این چه تصور بود؟

سینه عشاق و خور دیده مشتاق و خواب؟

ساقی مجلس بده! باده که خواهیم رفت

ما به هوای لبش، در سر می، چون حباب

خاطر سلمان ازین، خرقه ازرق گرفت

خیز که گلگون کنیم، جامه، به جام شراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸از لب لعل توام، کار به کام است، امشب
  2. غزل شمارهٔ ۲۹جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب
  3. غزل شمارهٔ ۳۰خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیب
  4. غزل شمارهٔ ۳۱باز آمدی ای بخت همایون به سعادت
  5. غزل شمارهٔ ۳۲در سرم زلف تو، سودا انداخت
  6. غزل شمارهٔ ۳۳به آستین ملالم مران، که من به ارادت
  7. غزل شمارهٔ ۳۴خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است
  8. غزل شمارهٔ ۳۵مرا ز هر دو جهان، حضرت تو، مقصود است
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.