پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴

خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است

دلی است فارغ و آزاد، کو درین بند است

به تیر غمزه، مرا صید کرد و می‌دانم

که هیچ صید بدین لاغری، نیفکندست

علاج علت من، می کند به شربت صبر

لبت، که چاشنی صیر کرده، از قند است

فراق بر دل نادان، چو کاه، برگی نیست

ولیک بر همه دان، همچو کو الوند است

طریق بادیه را از شتر سوار، مپرس

بیا ببین، که به پای پیادگان، چند است

حدیث واعظ بلبل کجا سحر شنود؟

کسی که غنچه صفت، گوش دل، در آکند ست

میانه من و تو، صحبت از چه امروز است

دل مرا ز ازل، باز، با تو پیوند است

دل از محبت خاصان، که بر تواند کند؟

مگر کسی که دل از جان خویش برکندست

اگر تو، ملتفت من شوی وگر نشوی

رعایت طرف بنده بر خداوند است

ز خاک کوی حبیبم، مران، که سلمان را

بخاک پای و سر کوی یار، سوگند است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶هرکه از خود خبری دارد، از او بی‌خبر است
  2. غزل شمارهٔ ۳۷ترکم، عرب مثال، چنگ بر عذار بست
  3. غزل شمارهٔ ۳۸من خراباتیم و باده پرست
  4. غزل شمارهٔ ۳۹غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست
  5. غزل شمارهٔ ۴۰دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست
  6. غزل شمارهٔ ۴۱گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست
  7. غزل شمارهٔ ۴۲ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست
  8. غزل شمارهٔ ۴۳تا بر نخیزی، از سر دنیا و هر چه هست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.