پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵

مرا ز هر دو جهان، حضرت تو، مقصود است

که حضرتت به حقیقت، مقام محمود است

دریچه نظر و رهگذار خاطر من

جز از خیال تو، بر هرچه هست، مسدود است

اگر ز دل غرض توست صبر، معدوم است

وگر مراد تو از من وفاست، موجودست

صبا ز رهگذر کوی توست، غالیه‌سا

بس است باد صبا را، اگر همین سود‌ست

به چهره، خاک درت را نمی‌دهم زحمت

از آنکه چهره به خوناب دیده، پالودست

پناه برد دل من، به سایه زلفت

چه سایه‌ایست که بر آفتاب ممدود است؟

به بندگی، ز ازل، با تو بسته‌ام عهدی

چگونه ترک کنم عادتی که معهود است؟

ز شوق بزم تو در دیده و دل سلمان

مدام، اشک صراحی و نالهٔ عودست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷ترکم، عرب مثال، چنگ بر عذار بست
  2. غزل شمارهٔ ۳۸من خراباتیم و باده پرست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست
  4. غزل شمارهٔ ۴۰دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست
  5. غزل شمارهٔ ۴۱گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست
  6. غزل شمارهٔ ۴۲ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست
  7. غزل شمارهٔ ۴۳تا بر نخیزی، از سر دنیا و هر چه هست
  8. غزل شمارهٔ ۴۴از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.