پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

از لب لعل توام، کار به کام است، امشب

دولتم بنده و اقبال، غلام است، امشب

آسمان گو بنشان، مشعله ماه تمام

که زمین را مه روی تو، تمام است، امشب

باده در دین من امروز، حلال است، حلال

خواب، در چشم من ای بخت، حرام است، امشب

برو ای قافله صبح! مزن دم کانجا

آفتابی است که در پرده شام است، امشب

شمع بین، سوخته آتش و او مرده شمع

گوییا عاشق ازین هردو، کدام است امشب

اثر عکس لب توست، درون می‌ ناب

که صفایی عجب، اندر دل جام است، امشب

من هوای حرم کعبه ندارم، که مرا

عرفات سر کوی تو مقام است، امشب

حاشدت را که چو عودست بر آتش، سلمان

گو همی سوز، که سودای تو خام است امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیب
  2. غزل شمارهٔ ۳۱باز آمدی ای بخت همایون به سعادت
  3. غزل شمارهٔ ۳۲در سرم زلف تو، سودا انداخت
  4. غزل شمارهٔ ۳۳به آستین ملالم مران، که من به ارادت
  5. غزل شمارهٔ ۳۴خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است
  6. غزل شمارهٔ ۳۵مرا ز هر دو جهان، حضرت تو، مقصود است
  7. غزل شمارهٔ ۳۶هرکه از خود خبری دارد، از او بی‌خبر است
  8. غزل شمارهٔ ۳۷ترکم، عرب مثال، چنگ بر عذار بست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.