پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱

باز آمدی ای بخت همایون به سعادت

چون جان گرامی، به بدن، روز اعادت

از غمزه، سنان داری و در زیر لبان، قند

چون است به قصد آمده‌ای یا به عیادت؟

مهری است کهن، در دل و جان من و آن مهر

همچون مه نوروز به روزست سیادت

در قید چه داری به ستم؟ صید رها کن

او خود، به کمند تو در آید، به ارادت

گو تیر بلا بار، که من سهم ندارم

تیری که زند دوست، بود سهم سعادت

با خون جگر ساز، دلا! ز آنکه بریدند

با خون جگر، ناف تو در روز ولادت

در صومعه، عمری به امید تو نشستم

کاری نگشاد، از ورع و زهد و عبادت

من بعد برآنیم که گرد در خمار

گردیم و نگردیم، ازین مذهب و عادت

بی‌فایده سلمان چه کنی سعی و تکاپوی؟

چون بخت نباشد، ندهد سود جلادت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳به آستین ملالم مران، که من به ارادت
  2. غزل شمارهٔ ۳۴خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است
  3. غزل شمارهٔ ۳۵مرا ز هر دو جهان، حضرت تو، مقصود است
  4. غزل شمارهٔ ۳۶هرکه از خود خبری دارد، از او بی‌خبر است
  5. غزل شمارهٔ ۳۷ترکم، عرب مثال، چنگ بر عذار بست
  6. غزل شمارهٔ ۳۸من خراباتیم و باده پرست
  7. غزل شمارهٔ ۳۹غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست
  8. غزل شمارهٔ ۴۰دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.