پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰

خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیب

هیچ طبیبی نبودچون حبیب

آه! که بیمار غمت، عرض حال

کر دو نفر مود جوابی، طبیب

یک هوسم هست، که در پای تو

جان بدهم، کوری چشم رقیب

می‌سپرم راه هوایت، به سر

این ادب آن نیست، که داند، ادیب

عاشق مسکین، که غریب است و زار

گر بنوازیش، نباشد غریب

طالب وصل توام، اما چه سود

سعی تو چو سلمان نباشد، نصیب

تا ز در بسته نگردد ملول

« نصر من الله و فتح قریب»

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲در سرم زلف تو، سودا انداخت
  2. غزل شمارهٔ ۳۳به آستین ملالم مران، که من به ارادت
  3. غزل شمارهٔ ۳۴خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است
  4. غزل شمارهٔ ۳۵مرا ز هر دو جهان، حضرت تو، مقصود است
  5. غزل شمارهٔ ۳۶هرکه از خود خبری دارد، از او بی‌خبر است
  6. غزل شمارهٔ ۳۷ترکم، عرب مثال، چنگ بر عذار بست
  7. غزل شمارهٔ ۳۸من خراباتیم و باده پرست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.