پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵

غمزه سرمست ساقی، بی‌شراب

کرد هشیاران مجلس را خراب

دوستان را خواب می‌آید ولی

خوش نمی‌آید مرا بی‌دوست، خواب

تنگ شد بی پسته‌ات، بر ما جهان

تلخ شد بی‌شکرت، بر ما شراب

روی خوبت، ماه تابان من است

ماه رویا! روی خوب از من متاب

گر خطایی کرده‌ام، خونم بریز

بی‌خطا کشتن چه می‌بینی صواب؟

گل ز بلبل، روی می‌پوشد هنوز

ای صبا! برخیز و بردار این حجاب

در جمال عالم آرایت، سخن

نیست کان روشن‌تر است از آفتاب

عقل بر می‌تابد از زلفت، عنان

عقل را با تاب زلفت، نیست تاب

چشمم از لعلت، حکایت می‌کند

می‌چکاند راستی، درّ خوشاب

آب، بگذشت از سر سلمان و او

همچنان وصل تو می‌جوید در آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب
  2. غزل شمارهٔ ۲۸از لب لعل توام، کار به کام است، امشب
  3. غزل شمارهٔ ۲۹جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب
  4. غزل شمارهٔ ۳۰خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیب
  5. غزل شمارهٔ ۳۱باز آمدی ای بخت همایون به سعادت
  6. غزل شمارهٔ ۳۲در سرم زلف تو، سودا انداخت
  7. غزل شمارهٔ ۳۳به آستین ملالم مران، که من به ارادت
  8. غزل شمارهٔ ۳۴خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.