پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱

نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب

می‌کند، بنیاد مستوری مستوران، خراب

غنچه مستور صاحبدل، نمی‌بینی که چون

بشنود، بوی بهار، از پیش بردارد نقاب

بوی عشرت در بهار، از لاله می‌آید که اوست

در دلش، سودای عشق و در سرش جام شراب

دور باد، از نرگس صاحب نظر چشم بدان

کو چو چشمت، بر نمی‌دارد سر از مستی و خواب

مدعی منعم مکن، در عاشقی، زیرا که نیست

عقل را با پیچ و تاب زلف خوبان، هیچ تاب

چشم نرگس دل به یغما برد و جان، گر می برد

ترک سرمست معربد را، که می‌گوید جواب؟

ای بهار روی جانان! گل برون آمد ز مهد

تا به کی باشد گل رخسار از ما، در حجاب؟

نسخه حسن رخت را عرض کن بر جویبار

تا ورق‌های گل نسرین، فرو شوید به آب

بلبلان اوصاف گل گویند و ما وصف رخت

ما دعای پادشاه کامران کامیاب

سایه لطف الهی، دندی سلطان که هست

آسمان سلطنت را رای و رویش آفتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳چشمم از پرتو خورشید رخت، گیرد آب
  2. غزل شمارهٔ ۲۴جمال خود منما، جز به دیده پر آب
  3. غزل شمارهٔ ۲۵غمزه سرمست ساقی، بی‌شراب
  4. غزل شمارهٔ ۲۶ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب
  5. غزل شمارهٔ ۲۷ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب
  6. غزل شمارهٔ ۲۸از لب لعل توام، کار به کام است، امشب
  7. غزل شمارهٔ ۲۹جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب
  8. غزل شمارهٔ ۳۰خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیب
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.