پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹

قبله ما نیست، جز محراب ابروی شما

دولت ما نیست، الا در سر کوی شما

روز محشر، در جواب پرسش سودای کفر

هیچ دست آویز ما را نیست، جز موی شما

ماه تابان را شبی نسبت، به رویت، کرده‌ام

سالها شد، تا خجالت دارم، از روی شما

مرده خاکم که او می‌پرورد سروی چو تو

زنده بادم که او می‌آورد بوی شما

این‌که بر چشمم، سیاه و تنگ دل یاری، ولی

کس نمی‌گوید حدیث سخت، در روی شما

بر نمی‌دارم سر از زانو، ز رشک طره‌ات

تا چرا سر بر نمی‌دارد، ز زانوی شما

چشم تنگت، ترک‌تاز و حاجبت پیشانی است

زان نمی‌آید کسی در چشم جادوی شما

گر بَدَم گویی و نیکویی، به هر حالت که هست

هست، سلمان، از میان جان، دعا گوی شما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب
  2. غزل شمارهٔ ۲۲چشمه چشم من از سرو قدت یابد آب
  3. غزل شمارهٔ ۲۳چشمم از پرتو خورشید رخت، گیرد آب
  4. غزل شمارهٔ ۲۴جمال خود منما، جز به دیده پر آب
  5. غزل شمارهٔ ۲۵غمزه سرمست ساقی، بی‌شراب
  6. غزل شمارهٔ ۲۶ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب
  7. غزل شمارهٔ ۲۷ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب
  8. غزل شمارهٔ ۲۸از لب لعل توام، کار به کام است، امشب
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.