پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸

من کیستم تا باشدم، سودای دیدار شما؟

اینم نه بس کاید به من، بویی ز گلزار شما

چشمم که هر دم می‌کند، غسلی به خوناب جگر

با این طهارت نیستم، زیبای دیدار شما

سیم سیاه‌قلب اگر، هرگز نپالودی مژه

کی نقد اشک ما روان، گشتی به بازار شما؟

ای هر سرِ موی تو را، سرمایه هستی بها

با آن که من خود نیستم، هستم خریدار شما

باری است سر بر دوش من، خواهد فکند این بار، من

باری، چو باری می‌کشیم بر دوش هم بار شما

با آنکه مویی شد تنم، از جور هجران و ستم

حاشا که من مویی کنم، تقصیر در کار شما

دل با عذار ساده‌ات، جمعیتی دارد، ولی

تشویش سلمان می‌دهد، هندوی طرار شما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰بی‌گل رویت ندارد، رونقی بستان ما
  2. غزل شمارهٔ ۲۱نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب
  3. غزل شمارهٔ ۲۲چشمه چشم من از سرو قدت یابد آب
  4. غزل شمارهٔ ۲۳چشمم از پرتو خورشید رخت، گیرد آب
  5. غزل شمارهٔ ۲۴جمال خود منما، جز به دیده پر آب
  6. غزل شمارهٔ ۲۵غمزه سرمست ساقی، بی‌شراب
  7. غزل شمارهٔ ۲۶ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب
  8. غزل شمارهٔ ۲۷ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.