پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲

ای که بر من می‌کشی خط و نمی‌خوانی مرا!

بر مثال نامه، بر خود چند پیچانی مرا؟

رانده‌اند روز ازل، بر ما بناکامی، قلم

نیستم، کام دل آخر تا به کی رانی مرا؟

در سر زلف تو کردم، عمر و آن عمر عزیز

سر به سر بر باد رفت، اندر پریشانی مرا

می‌دهم جان تا بر آرم با تو یکدم، چون کنم

هیچ کاری بر نمی‌آید، به آسانی مرا

همچو عود از من برآمد دود، تا کی دم دهی؟

آتشی بنشان بر آتش، چند بنشانی مرا؟

مرد سودایت نبودم، کردم و دیدم زیان

وین زمان سودی نمی‌دارد، پشیمانی مرا

از ازل داغ تو دارم، بر دل و روز ابد

کس نگیرد ظاهراً، با داغ سلطانی مرا

کرده بودم ترک ترکان کمان ابرو و باز

می‌برند از ره به چشم شوخ و پیشانی مرا

بنده‌ای باشد تو را سلمان گران باشد که آن

یک قبول حضرت خود، داری ارزانی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را
  2. غزل شمارهٔ ۱۵اگر حُسن تو بگشاید، نقاب از چهره دعوی را
  3. غزل شمارهٔ ۱۶یارب به آب این مژه اشکبار ما
  4. غزل شمارهٔ ۱۷ره، خرابات است و درد سالخورده، پیر ما
  5. غزل شمارهٔ ۱۸من کیستم تا باشدم، سودای دیدار شما؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۹قبله ما نیست، جز محراب ابروی شما
  7. غزل شمارهٔ ۲۰بی‌گل رویت ندارد، رونقی بستان ما
  8. غزل شمارهٔ ۲۱نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.