فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۱۸۱ تو را آنی است در خوبی که هرکس آن نمیداند
- غزل شمارهٔ ۱۸۲ جان ما را دل بماند از ما و ما را دل نماند
- غزل شمارهٔ ۱۸۳ زلف و رخسار تو را شام و سحر چون خواند؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۴ لاابالی وار، دستی بر جهان خواهم فشاند
- غزل شمارهٔ ۱۸۵ در خرابات مرا دوش به دوش آوردند
- غزل شمارهٔ ۱۸۶ چشم مخمور تو مستان را به هم بر میزند
- غزل شمارهٔ ۱۸۷ هر شب از کویت مرا سر مست و شیدا میکشند
- غزل شمارهٔ ۱۸۸ هر شبی سودای چشمش بر سرم غوغا کند
- غزل شمارهٔ ۱۸۹ حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند
- غزل شمارهٔ ۱۹۰ هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند
- غزل شمارهٔ ۱۹۱ هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر میکند
- غزل شمارهٔ ۱۹۲ بوی زلف او دماغ جان معطر میکند
- غزل شمارهٔ ۱۹۳ سنبلت را صبا بر گل مشوش میکند
- غزل شمارهٔ ۱۹۴ چشم مستت گرچه با ما ترک تازی میکند
- غزل شمارهٔ ۱۹۵ با سر زلفش دلم، پیوند جانی میکند
- غزل شمارهٔ ۱۹۶ آنها که مقیمان خرابات مغانند
- غزل شمارهٔ ۱۹۷ گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند
- غزل شمارهٔ ۱۹۸ خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند
- غزل شمارهٔ ۱۹۹ اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند
- غزل شمارهٔ ۲۰۰ خیال زلف تو چشمم به خواب میبیند
- غزل شمارهٔ ۲۰۱ اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود
- غزل شمارهٔ ۲۰۲ آن پری کیست که از عالم جان روی نمود؟
- غزل شمارهٔ ۲۰۳ آنجا که عشق آمد کجا پند و خرد را جا بود؟
- غزل شمارهٔ ۲۰۴ دوشم آن گلچهره در آغوش بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۵ گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۶ ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۷ دی دیده از خیال رخش بازمانده بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۸ همچنان مهر توام مونس جان است که بود
- غزل شمارهٔ ۲۰۹ جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود
- غزل شمارهٔ ۲۱۰ سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود
- غزل شمارهٔ ۲۱۱ از چشم من خیال قدش کی برون رود؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۲ باد صبا به باغ به بوی تو میرود
- غزل شمارهٔ ۲۱۳ آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود
- غزل شمارهٔ ۲۱۴ گرز خورشید جمالت ذرهای پیدا شود
- غزل شمارهٔ ۲۱۵ آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۶ دل ز وصل او نشان بینشانی میدهد
- غزل شمارهٔ ۲۱۷ یار دل میجوید و عاشق روانی میدهد
- غزل شمارهٔ ۲۱۸ بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید
- غزل شمارهٔ ۲۱۹ دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
- غزل شمارهٔ ۲۲۰ مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید
- غزل شمارهٔ ۲۲۱ ما رقمی میکشیم، تا به چه خواهد کشید
- غزل شمارهٔ ۲۲۲ چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۳ پیر من از میکده بویی شنید
- غزل شمارهٔ ۲۲۴ مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید
- غزل شمارهٔ ۲۲۵ بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید
- غزل شمارهٔ ۲۲۶ از توبه ریایی، کاری نمیگشاید
- غزل شمارهٔ ۲۲۷ چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمیآید
- غزل شمارهٔ ۲۲۸ چون خاک شوم وز گل من خار برآید
- غزل شمارهٔ ۲۲۹ صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۰ وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۱ نامم به زبان بردن، گیرم که نمیشاید
- غزل شمارهٔ ۲۳۲ مرا که نقش خیال تو در درون آید
- غزل شمارهٔ ۲۳۳ یار میآید و در دیده چنان میآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۴ چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمیآید
- غزل شمارهٔ ۲۳۵ کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید
- غزل شمارهٔ ۲۳۶ ای عمر باز رفته، نمیآیی از سفر
- غزل شمارهٔ ۲۳۷ پرده از رویش ای صبا بردار!
- غزل شمارهٔ ۲۳۸ زحمت ما میدهی، زاهد تو را با ما چه کار
- غزل شمارهٔ ۲۳۹ سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟
- غزل شمارهٔ ۲۴۰ زین پیش داشت یار غم کار و بار یار
متن اشعار به نقل از گنجور.