پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی

سلمان ساوجی

غزلیات

۳۸۷ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱ تو را آنی است در خوبی که هرکس آن نمی‌داند
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲ جان ما را دل بماند از ما و ما را دل نماند
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳ زلف و رخسار تو را شام و سحر چون خواند؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴ لاابالی وار، دستی بر جهان خواهم فشاند
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵ در خرابات مرا دوش به دوش آوردند
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶ چشم مخمور تو مستان را به هم بر می‌زند
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷ هر شب از کویت مرا سر مست و شیدا می‌کشند
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸ هر شبی سودای چشمش بر سرم غوغا کند
  9. غزل شمارهٔ ۱۸۹ حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند
  10. غزل شمارهٔ ۱۹۰ هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند
  11. غزل شمارهٔ ۱۹۱ هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر می‌کند
  12. غزل شمارهٔ ۱۹۲ بوی زلف او دماغ جان معطر می‌کند
  13. غزل شمارهٔ ۱۹۳ سنبلت را صبا بر گل مشوش می‌کند
  14. غزل شمارهٔ ۱۹۴ چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می‌کند
  15. غزل شمارهٔ ۱۹۵ با سر زلفش دلم، پیوند جانی می‌کند
  16. غزل شمارهٔ ۱۹۶ آنها که مقیمان خرابات مغانند
  17. غزل شمارهٔ ۱۹۷ گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند
  18. غزل شمارهٔ ۱۹۸ خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند
  19. غزل شمارهٔ ۱۹۹ اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند
  20. غزل شمارهٔ ۲۰۰ خیال زلف تو چشمم به خواب می‌بیند
  21. غزل شمارهٔ ۲۰۱ اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود
  22. غزل شمارهٔ ۲۰۲ آن پری کیست که از عالم جان روی نمود؟
  23. غزل شمارهٔ ۲۰۳ آنجا که عشق آمد کجا پند و خرد را جا بود؟
  24. غزل شمارهٔ ۲۰۴ دوشم آن گلچهره در آغوش بود
  25. غزل شمارهٔ ۲۰۵ گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
  26. غزل شمارهٔ ۲۰۶ ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بود
  27. غزل شمارهٔ ۲۰۷ دی دیده از خیال رخش بازمانده بود
  28. غزل شمارهٔ ۲۰۸ همچنان مهر توام مونس جان است که بود
  29. غزل شمارهٔ ۲۰۹ جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود
  30. غزل شمارهٔ ۲۱۰ سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود
  31. غزل شمارهٔ ۲۱۱ از چشم من خیال قدش کی برون رود؟
  32. غزل شمارهٔ ۲۱۲ باد صبا به باغ به بوی تو می‌رود
  33. غزل شمارهٔ ۲۱۳ آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود
  34. غزل شمارهٔ ۲۱۴ گرز خورشید جمالت ذره‌ای پیدا شود
  35. غزل شمارهٔ ۲۱۵ آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟
  36. غزل شمارهٔ ۲۱۶ دل ز وصل او نشان بی‌نشانی می‌دهد
  37. غزل شمارهٔ ۲۱۷ یار دل می‌جوید و عاشق روانی می‌دهد
  38. غزل شمارهٔ ۲۱۸ بگذار تا ز طرف نقابت شود پدید
  39. غزل شمارهٔ ۲۱۹ دل پی دلدار رفت و دیده چو این حال دید
  40. غزل شمارهٔ ۲۲۰ مانده یک ذره از آن دل که هوای تو گزید
  41. غزل شمارهٔ ۲۲۱ ما رقمی می‌کشیم، تا به چه خواهد کشید
  42. غزل شمارهٔ ۲۲۲ چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟
  43. غزل شمارهٔ ۲۲۳ پیر من از میکده بویی شنید
  44. غزل شمارهٔ ۲۲۴ مرا از آینهٔ سخت روی سخت آید
  45. غزل شمارهٔ ۲۲۵ بگو ای ماه تا ساقی ز می مجلس بیاراید
  46. غزل شمارهٔ ۲۲۶ از توبه ریایی، کاری نمی‌گشاید
  47. غزل شمارهٔ ۲۲۷ چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمی‌آید
  48. غزل شمارهٔ ۲۲۸ چون خاک شوم وز گل من خار برآید
  49. غزل شمارهٔ ۲۲۹ صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟
  50. غزل شمارهٔ ۲۳۰ وصلت به جان خریدن، سهل است، اگر برآید
  51. غزل شمارهٔ ۲۳۱ نامم به زبان بردن، گیرم که نمی‌شاید
  52. غزل شمارهٔ ۲۳۲ مرا که نقش خیال تو در درون آید
  53. غزل شمارهٔ ۲۳۳ یار می‌آید و در دیده چنان می‌آید
  54. غزل شمارهٔ ۲۳۴ چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی‌آید
  55. غزل شمارهٔ ۲۳۵ کار شد تنگ برین دل، خبر یار کنید
  56. غزل شمارهٔ ۲۳۶ ای عمر باز رفته، نمی‌آیی از سفر
  57. غزل شمارهٔ ۲۳۷ پرده از رویش ای صبا بردار!
  58. غزل شمارهٔ ۲۳۸ زحمت ما می‌دهی، زاهد تو را با ما چه کار
  59. غزل شمارهٔ ۲۳۹ سالک راه تو را با مالک رضوان چه کار؟
  60. غزل شمارهٔ ۲۴۰ زین پیش داشت یار غم کار و بار یار

متن اشعار به نقل از گنجور.