فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ خورشید رخت چو گشت پیدا
- شمارهٔ ۲ ز روی ذات بر افکن نقاب اسما را
- شمارهٔ ۳ بیاور ساقی آن جام صفا را
- شمارهٔ ۴ ای جمله جهان در رخ جانبخش تو پیدا
- شمارهٔ ۵ چه مهر بود که بسرشت دوست در گل ما
- شمارهٔ ۶ ورای مطلب هر طالب است مطلب ما
- شمارهٔ ۷ بهدست خویش چهل صبح بامداد الست
- شمارهٔ ۸ هیچ دانی که کیستیم و شما
- شمارهٔ ۹ بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را
- شمارهٔ ۱۰ بیا بر چشم عاشق کن تجلی روی زیبارا
- شمارهٔ ۱۱ ای بلبل جان چونی اندر قفس تنها
- شمارهٔ ۱۲ چون تافت بر دل من پرتو جمال حبیب
- شمارهٔ ۱۳ ای کرده متجلی رخت از دیده هر خوب
- شمارهٔ ۱۴ مرا که لعل لبت ساقی است و جام شراب
- شمارهٔ ۱۵ ای صفات بیکران تو طلسم گنج ذات
- شمارهٔ ۱۶ ای روی تو مهر و کَون ذرات
- شمارهٔ ۱۷ ای صفاتت حجاب چهره ذات
- شمارهٔ ۱۸ ای کائنات ذات ترا مظهر صفات
- شمارهٔ ۱۹ ای از دو جهان نهان عیان کیست
- شمارهٔ ۲۰ ور هزاران جام گوناگون شرابی بیش نیست
- شمارهٔ ۲۱ مهر سر گشته کافتاب کجاست
- شمارهٔ ۲۲ اگر ز روی براندازد او نقاب صفات
- شمارهٔ ۲۳ ساقی باقی که جانم مست اوست
- شمارهٔ ۲۴ چنان مستم چنان مستم چنان مست
- شمارهٔ ۲۵ آنچه مطلوب دل و جان است ابا جان و دلست
- شمارهٔ ۲۶ دلی که آینه روی شاهد ذات است
- شمارهٔ ۲۷ بیار ساقی از آن می که هست آب حیات
- شمارهٔ ۲۸ دل غرقه انوار جمالی و جلالی است
- شمارهٔ ۲۹ هیچکس را اینچنین یاری که ما را هست نیست
- شمارهٔ ۳۰ با تو است آن یار دائم وز تو یک دم دور نیست
- شمارهٔ ۳۱ هیچ میدانی که عالم از کجاست
- شمارهٔ ۳۲ بر آب حیات تو جهان همچو حیاتی است
- شمارهٔ ۳۳ انکه او دیده جان و دل و نور بصر است
- شمارهٔ ۳۴ حسن روی هر پریرویی ز حسن روی اوست
- شمارهٔ ۳۵ بیدل و دلدار نتوانم نشست
- شمارهٔ ۳۶ چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است
- شمارهٔ ۳۷ صفا و روشنی کاندرون خانه ماست
- شمارهٔ ۳۸ آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است
- شمارهٔ ۳۹ هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب است
- شمارهٔ ۴۰ گذشت عهد نبوت و رسید دور ولایت
- شمارهٔ ۴۱ مرا دلیست کا او را نه انتهاست و نه غایت
- شمارهٔ ۴۲ چو باده چشم تو خوده است دل خراب چراست
- شمارهٔ ۴۳ با منست آنکس که بودم طالب او با منست
- شمارهٔ ۴۴ آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست
- شمارهٔ ۴۵ از دهانش بسخن جز اثری نتوان یافت
- شمارهٔ ۴۶ نهان پیر تو خویش آفتاب رخت
- شمارهٔ ۴۷ دل شد اندر پیچ و تاب حلقه گیسوی اوست
- شمارهٔ ۴۸ ریخت خونم که این شراب من است
- شمارهٔ ۴۹ آنکس که دیده در طلب او مسافر است
- شمارهٔ ۵۰ این جوش که از میکده برخاست چه جوش است
- شمارهٔ ۵۱ آنچه جان گفت به دل باز نمییارم گفت
- شمارهٔ ۵۲ این کرد پریچهره ندانم که چه کرد است
- شمارهٔ ۵۳ بیار ساقی باقی بریز بر من حادث
- شمارهٔ ۵۴ چو بحر نامتناهیست دایما موّاج
- شمارهٔ ۵۵ سحرگهی که موذن بفالق الاصباح
- شمارهٔ ۵۶ صبح ظهور دم زد و عالم پدید شد
- شمارهٔ ۵۷ گوهری از موج بحر بیکران آمد پدید
- شمارهٔ ۵۸ از جنبش بحر قدم برخاست موجی بی عدد
- شمارهٔ ۵۹ ساختی از عین خود غیری که عالم این بود
- شمارهٔ ۶۰ بیرون دوید باز ز خلوتگه وجود
متن اشعار به نقل از گنجور.