پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی

شمس مغربی

غزلیات

۱۹۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ خورشید رخت چو گشت پیدا
  2. شمارهٔ ۲ ز روی ذات بر افکن نقاب اسما را
  3. شمارهٔ ۳ بیاور ساقی آن جام صفا را
  4. شمارهٔ ۴ ای جمله جهان در رخ جانبخش تو پیدا‏
  5. شمارهٔ ۵ چه مهر بود که بسرشت دوست در گل ما
  6. شمارهٔ ۶ ورای مطلب هر طالب است مطلب ما
  7. شمارهٔ ۷ به‌دست خویش چهل صبح بامداد الست
  8. شمارهٔ ۸ هیچ دانی که کیستیم و شما
  9. شمارهٔ ۹ بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را
  10. شمارهٔ ۱۰ بیا بر چشم عاشق کن تجلی روی زیبارا
  11. شمارهٔ ۱۱ ای بلبل جان چونی اندر قفس تن‌ها
  12. شمارهٔ ۱۲ چون تافت بر دل من پرتو جمال حبیب
  13. شمارهٔ ۱۳ ای کرده متجلی رخت از دیده هر خوب
  14. شمارهٔ ۱۴ مرا که لعل لبت ساقی است و جام شراب
  15. شمارهٔ ۱۵ ای صفات بیکران تو طلسم گنج ذات
  16. شمارهٔ ۱۶ ای روی تو مهر و کَون ذرات
  17. شمارهٔ ۱۷ ای صفاتت حجاب چهره ذات
  18. شمارهٔ ۱۸ ای کائنات ذات ترا مظهر صفات
  19. شمارهٔ ۱۹ ای از دو جهان نهان عیان کیست
  20. شمارهٔ ۲۰ ور هزاران جام گوناگون شرابی بیش نیست
  21. شمارهٔ ۲۱ مهر سر گشته کافتاب کجاست
  22. شمارهٔ ۲۲ اگر ز روی براندازد او نقاب صفات
  23. شمارهٔ ۲۳ ساقی باقی که جانم مست اوست
  24. شمارهٔ ۲۴ چنان مستم چنان مستم چنان مست
  25. شمارهٔ ۲۵ آنچه مطلوب دل و جان است ابا جان و دلست
  26. شمارهٔ ۲۶ دلی که آینه روی شاهد ذات است
  27. شمارهٔ ۲۷ بیار ساقی از آن می که هست آب حیات
  28. شمارهٔ ۲۸ دل غرقه انوار جمالی و جلالی است
  29. شمارهٔ ۲۹ هیچکس را اینچنین یاری که ما را هست نیست
  30. شمارهٔ ۳۰ با تو است آن یار دائم وز تو یک دم دور نیست
  31. شمارهٔ ۳۱ هیچ میدانی که عالم از کجاست
  32. شمارهٔ ۳۲ بر آب حیات تو جهان همچو حیاتی است
  33. شمارهٔ ۳۳ انکه او دیده جان و دل و نور بصر است
  34. شمارهٔ ۳۴ حسن روی هر پریرویی ز حسن روی اوست
  35. شمارهٔ ۳۵ بیدل و دلدار نتوانم نشست
  36. شمارهٔ ۳۶ چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است
  37. شمارهٔ ۳۷ صفا و روشنی کاندرون خانه ماست
  38. شمارهٔ ۳۸ آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است
  39. شمارهٔ ۳۹ هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب است
  40. شمارهٔ ۴۰ گذشت عهد نبوت و رسید دور ولایت
  41. شمارهٔ ۴۱ مرا دلیست کا او را نه انتهاست و نه غایت
  42. شمارهٔ ۴۲ چو باده چشم تو خوده است دل خراب چراست
  43. شمارهٔ ۴۳ با منست آنکس که بودم طالب او با منست
  44. شمارهٔ ۴۴ آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست
  45. شمارهٔ ۴۵ از دهانش بسخن جز اثری نتوان یافت
  46. شمارهٔ ۴۶ نهان پیر تو خویش آفتاب رخت
  47. شمارهٔ ۴۷ دل شد اندر پیچ و تاب حلقه گیسوی اوست
  48. شمارهٔ ۴۸ ریخت خونم که این شراب من است
  49. شمارهٔ ۴۹ آنکس که دیده در طلب او مسافر است
  50. شمارهٔ ۵۰ این جوش که از میکده برخاست چه جوش است
  51. شمارهٔ ۵۱ آنچه جان گفت به دل باز نمی‌یارم گفت
  52. شمارهٔ ۵۲ این کرد پریچهره ندانم که چه کرد است
  53. شمارهٔ ۵۳ بیار ساقی باقی بریز بر من حادث
  54. شمارهٔ ۵۴ چو بحر نامتناهیست دایما موّاج
  55. شمارهٔ ۵۵ سحرگهی که موذن بفالق الاصباح
  56. شمارهٔ ۵۶ صبح ظهور دم زد و عالم پدید شد
  57. شمارهٔ ۵۷ گوهری از موج بحر بیکران آمد پدید
  58. شمارهٔ ۵۸ از جنبش بحر قدم برخاست موجی بی عدد
  59. شمارهٔ ۵۹ ساختی از عین خود غیری که عالم این بود
  60. شمارهٔ ۶۰ بیرون دوید باز ز خلوتگه وجود

متن اشعار به نقل از گنجور.