پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب است

محب دوست بتحقیق عین محبوب است

تراست یوسف کنعتان درون جان پنهان

ولی چه سود که چشمت بچشم یعقوب است

دوای درد درون را از درون بطلب

اگر چه درد تو افزون ز درد ایّوب است

مگو که هیچ نداریم ما بدو نسبت

که نیست هیچکسی کاو بدو نه منسوب است

نمونه ایست ز دیوان دفتر حسنش

هرآنچه در ورق کاینات مکتوب است

بحسن چهره او درنگر که بس نکوست

بخط دوست نظر کن که خط او خوب است

ز حسن اوست که در کاینات پیوسته

خراش و ولوله و شور و جوش آشوب است

ز مغربی است که رویش زمغربی است نهان

که مغربی به خود از روی دوست محجوب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱مرا دلیست کا او را نه انتهاست و نه غایت
  2. شمارهٔ ۴۲چو باده چشم تو خوده است دل خراب چراست
  3. شمارهٔ ۴۳با منست آنکس که بودم طالب او با منست
  4. شمارهٔ ۴۴آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست
  5. شمارهٔ ۴۵از دهانش بسخن جز اثری نتوان یافت
  6. شمارهٔ ۴۶نهان پیر تو خویش آفتاب رخت
  7. شمارهٔ ۴۷دل شد اندر پیچ و تاب حلقه گیسوی اوست
  8. شمارهٔ ۴۸ریخت خونم که این شراب من است
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.