پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است

تلخ و ترش همه عالم برما شیرین است

چشم حق بین بجز از حق نتواند دیدن

باطل اندر نظر مردمِ باطل بین است

گل توحید نروید ز زمینی که دروا

خاک شرک و حسد و کبر و ریا و کین است

مسکن دوست ز جان میطلبیدم گفتا

مسکن دوست اگر هست دل مسکین است

مرد کوته نظر از بهر بهشت است بکار

از قصور است که او ناظر حورالعین است

نیست در جنّت ارباتحقیقت جز حق

جنّت اهل حقیقت، بحقیقت این است

گرچه با آن بت چینی نظری داری لیک

آنچه منظور تواند شبه رنگین است

نظرت هیچ بر آن نقش و نگار چین است

زانکه چشم تو بران نقش نگارچین است

مغربی از تو بتلوین تو در جمله صور

نیست محجوب که اورا صفت تمکین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰گذشت عهد نبوت و رسید دور ولایت
  2. شمارهٔ ۴۱مرا دلیست کا او را نه انتهاست و نه غایت
  3. شمارهٔ ۴۲چو باده چشم تو خوده است دل خراب چراست
  4. شمارهٔ ۴۳با منست آنکس که بودم طالب او با منست
  5. شمارهٔ ۴۴آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست
  6. شمارهٔ ۴۵از دهانش بسخن جز اثری نتوان یافت
  7. شمارهٔ ۴۶نهان پیر تو خویش آفتاب رخت
  8. شمارهٔ ۴۷دل شد اندر پیچ و تاب حلقه گیسوی اوست
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.