پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

نهان پیر تو خویش آفتاب رخت

از آنکه مانع ادراک اوست تاب رخت

رخت ز پرتو خود در نقاب میباشد

عجب بود که نشد غیر ازین نقاب رخت

حجاب روی تو گر هست نیست جز تابش

وگرنه چیست دگر تا برد حجاب رخت

بغیر چشم تو در روی تو نکرد نگاه

از آنکه دیده کس را نبود تاب رخت

نوشته اند بر اوراق چهره خوبان

بخط خوب دوسه آیت از کتاب رخت

بآبروی تو سوگند میخورد جانگ

که دل در آتش سوزنده است ز آب رخت

دلا همیشه رخت منقلب بجانب ماست

بسوی هیچکسی نیست انقلاب رخت

چگونه روی بغیر جناب ما آرد

از آنکه بس متعالی بود جناب رخت

بسی بمشرق و مغرب طلوع کرد و غروب

که تا بمغربی ظاهر شد آفتاب رخت

سحرهای غمزه جادوی او بی انتهاست

عشوه های طره هندوی او بی انتهاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸ریخت خونم که این شراب من است
  2. شمارهٔ ۴۹آنکس که دیده در طلب او مسافر است
  3. شمارهٔ ۵۰این جوش که از میکده برخاست چه جوش است
  4. شمارهٔ ۵۱آنچه جان گفت به دل باز نمی‌یارم گفت
  5. شمارهٔ ۵۲این کرد پریچهره ندانم که چه کرد است
  6. شمارهٔ ۵۳بیار ساقی باقی بریز بر من حادث
  7. شمارهٔ ۵۴چو بحر نامتناهیست دایما موّاج
  8. شمارهٔ ۵۵سحرگهی که موذن بفالق الاصباح
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.