پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

بیار ساقی باقی بریز بر من حادث

میِ قدیم که تا وارهم ز دست حوادث

چو در زمین دلم تخم مهر خویش فکندی

به آب دیده برویان که نیست زرع تو حارث

از آن شراب به کنعان نوح اگر برسیدی

نگشتی غرقه طوفان چو سام و حام و چون یافث

به بوی باده توان مرد و باز زنده توان شد

که همچنان که محیط است هست محیی ‌و باعث

دلا به خود سفری کن درون خود سفری کن

که هیچ کار نیاید ز مرد کاهل و لابث

درون مجلس مردان بخور شراب تجلی

شراب مرد تجلی بود نه امّ خبائث

شراب تجلی ز دست خویش دهد دوست

از آنکه بادهٔ باقی است در فنای تو باعث

چو مغربی ز میان شد نشست یار به جایش

خوشا کسی که بود اثرش خلیفه و وارث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵سحرگهی که موذن بفالق الاصباح
  2. شمارهٔ ۵۶صبح ظهور دم زد و عالم پدید شد
  3. شمارهٔ ۵۷گوهری از موج بحر بیکران آمد پدید
  4. شمارهٔ ۵۸از جنبش بحر قدم برخاست موجی بی عدد
  5. شمارهٔ ۵۹ساختی از عین خود غیری که عالم این بود
  6. شمارهٔ ۶۰بیرون دوید باز ز خلوتگه وجود
  7. شمارهٔ ۶۱هر زمان خورشید او از مشرقی سر بر کند
  8. شمارهٔ ۶۲بتم باهر سری هر سو سروکار دگر دارد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.