پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

گوهری از موج بحر بیکران آمد پدید

هرچه هست و بود میباید از آن آمد پدید

گوهری دیگر برون انداخت از موجی محیط

کز شعاعش معنی هردو جهان آمد پدید

باز موجی از محیط انداخت بیرون گوهرت

کز صفای او جهان و جسم و جان آمد پدید

چونکه موج و گوهر دریا پیاپی شد روان

وز جهان از موج و دریا بحر کان آمد پدید

سر بحر بیکران را موج در صحرا نهاد

گنج مخفی آشکارا شد نهان آمد پدید

ایکه میجستی نشان از بی نشان زحمت مکش

چون نشان بی نشان، از بی نشان آمد پدید

ایکه دایم از جهان ما و من کردی کنار

عاقبت با ما و با من در میان آمد پدید

صد هزاران گوهر اسرار و درّ معرفت

در جهان از موج بحر بیکران آمد پدید

از برای آنکه تا نشناسد او را غیر او

موج دریا در لباس انس و جان آمد پدید

از زبان مغربی خود بکر میگوید سخن

مغربی را بحر ناگاه از زبان آمد پدید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹ساختی از عین خود غیری که عالم این بود
  2. شمارهٔ ۶۰بیرون دوید باز ز خلوتگه وجود
  3. شمارهٔ ۶۱هر زمان خورشید او از مشرقی سر بر کند
  4. شمارهٔ ۶۲بتم باهر سری هر سو سروکار دگر دارد
  5. شمارهٔ ۶۳تا که خورشید من از مشرق جان پیدا شد
  6. شمارهٔ ۶۴پا ز حد خویش بیرون نمیباید نهاد
  7. شمارهٔ ۶۵نشان و نام مرا روزگار کی داند
  8. شمارهٔ ۶۶دل ما هر نفسی مشرب دیگر دارد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.