پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

تا که خورشید من از مشرق جان پیدا شد

از فروغش همه ذرّات جهان پیدا شد

تا که از چهره خود باز برانداخت نقاب

از صفای رخ او کَون و مکان پیدا شد

پود از کَون و مکان نام و نشان ناپیدا

تا که از کَون و مکان نام و نشان پیدا شد

بود خاموش بگفتار درآمد عالم

بحدیثی که بتم راز زمان پیدا شد

بر لب جوی جهان تا که خرامان بگذشت

از هوای قد او سرو خرامان پیدا شد

کفر و دین از اثر زلف و رخش گشت پدید

در جهان تا که از آن سود و زیان پیدا شد

از رضا و سخطش گشت عیان لطف و غضب

زان یکی دوزخ و زان حور رخان پیدا شد

گرچه ذرّات جهان گشت عیان از مهرش

مهرش از جمله ذرّات جهان پیدا شد

یا رب آنروی چه روئیست که از پرتو آن

هرچه در کتم عدم بود نهان پیدا شد

از فروغ رخ خورشید رخش از سر مهر

مغربی ذرّه صفت رقص کنان پیدا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵نشان و نام مرا روزگار کی داند
  2. شمارهٔ ۶۶دل ما هر نفسی مشرب دیگر دارد
  3. شمارهٔ ۶۷مَهَت هر لحظه از کو می‌نماید
  4. شمارهٔ ۶۸دل همه دیده شد و دیده همه دل گردید
  5. شمارهٔ ۶۹دلی نداشتم آنهم که بود، یار ببرد
  6. شمارهٔ ۷۰ز قدت سرو بستان آفریدند
  7. شمارهٔ ۷۱از جنبش این دریا هر موج که برخیزد
  8. شمارهٔ ۷۲شاه بتان ماه رخان عرب رسید
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.