پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

شاه بتان ماه رخان عرب رسید

با قامت چو نخل و لب چون رطب رسید

لب بر لبم نهاد و روان کرد عاقبت

جانم بلب رسید چو جانم بلب رسید

چون جان تازه یافت لبم از لبان او

ایدل بیا که موسم عیش و طرب رسید

محبوب را نگر که چون عاشق نواز شد

مطلوب را نگر که بگاه طلب رسید

این سلطنت ز فقر و فنا گشت حاصلم

وین ملک نیمروز مرا نیمشب رسید

رنجی نکش که لایق بیقدر و قیمتی است

هر راحتی که آن بکسی بی تعب رسید

بیحرمت و ادب نرسد مرد هیچ جا

هرجا کسی رسید ز راه ادب رسید

بی نسبت و نسب نشده کی رسید بدوست؟!

ایدوست کس بدوست ز راه نسب رسید

برداشت مغربی سبب مغربی ز راه

تا بی سبب بحضرت آن بی سبب رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴مرا بفقر و فنا افتخار میباشد
  2. شمارهٔ ۷۵رخت هر دم جمالی مینماید
  3. شمارهٔ ۷۶رخت گرچه چو خورشید فلک مستور می‌باشد
  4. شمارهٔ ۷۷چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد
  5. شمارهٔ ۷۸دلی که با رخ زلف تو همنشین باشد
  6. شمارهٔ ۷۹بی نقاب آن جمال نتوان دید
  7. شمارهٔ ۸۰نهان بصورت اغیار یار پیدا شد
  8. شمارهٔ ۸۱دلی دارم که در روی غم نگنجد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.