پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

جانم از پرتو روی چنان می‌گردد

که دل از آتش او آب روان می‌گردد

هرچه پیداست نهان می‌شود از دیده جان

چون بر آن دیده جمال تو عیان می‌گردد

هرکه از تو اثر نام و نشان می‌یابد

از خود او بی‌اثر و نام و نشان می‌گردد

چون ز جان، جان جهان جمله نهان گشت به کل

آنچه جان طالب آن است، همان می‌گردد

دل چو کَونی است که اندر خم چوگان وی است

روز و شب بی‌سر و بی‌پای از آن می‌گردد

حسن مجموع جهان در نظرم می‌آید

چون که بر روی تو چشم نگران می‌گردد

چو بتم گه به لطافت نظری می‌فکند

ز لطافت تن من جمله چو جان می‌گردد

گرچه پیداست رخ دوست چو خورشید ولی

هم ز پیدایی خود باز نهان می‌گردد

آنکه او منعقد جان و دل مغربی است

مغربی در طلبش گرد جهان می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵رخت هر دم جمالی مینماید
  2. شمارهٔ ۷۶رخت گرچه چو خورشید فلک مستور می‌باشد
  3. شمارهٔ ۷۷چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد
  4. شمارهٔ ۷۸دلی که با رخ زلف تو همنشین باشد
  5. شمارهٔ ۷۹بی نقاب آن جمال نتوان دید
  6. شمارهٔ ۸۰نهان بصورت اغیار یار پیدا شد
  7. شمارهٔ ۸۱دلی دارم که در روی غم نگنجد
  8. شمارهٔ ۸۲مست ساقی خبر از حام و سبوئی دارد
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.