پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

بی نقاب آن جمال نتوان دید

در رخش جز مثال نتوان دید

روی او را بزلف و خال توان

دید بی زلف و خال نتوان دید

بخیالش از آن شدم قانع

که از او جز خیال نتوان دید

خود جمال کمال روی ترا

بی حجاب جلال نتوان دید

ذات مخفی است از صفات کمال

بی صفات کمال نتوان دید

آفتابی است در ظلال نهان

زو بغیر از ظلال نتواندید

بپذیرد زوال مهر رخش

مهر او را زوال نتواندید

همه گرد سراب میگردیم

چونکه آب زلال نتواندید

مغربی هیچ چیز از آن عنقا

بجز از پر و بال نتوان دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱دلی دارم که در روی غم نگنجد
  2. شمارهٔ ۸۲مست ساقی خبر از حام و سبوئی دارد
  3. شمارهٔ ۸۳اگر ز جانب ما ذلت و نیاز نباشد
  4. شمارهٔ ۸۴مرا دلیست که در وی بغیر دوست نگنجد
  5. شمارهٔ ۸۵رخ زیبای تو را آینه ای میباید
  6. شمارهٔ ۸۶ز دریا موج گوناگون برآمد
  7. شمارهٔ ۸۷می حدیثی از لب ساقی روایت می کند
  8. شمارهٔ ۸۸سلطان، سرِ تخت شهی کرد تنزّل
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.