پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

مرا دلیست که در وی بغیر دوست نگنجد

درین حضیره هر آنکس که غیر اوست نگنجد

ز مغز و پوست برون آ که در حضیره قدس

کسی نیامده بیرون ز مغز و پوست نگنجد

سرای حضرت جانان ز رنگ و بوست مقدس

در آن سرای کسی را که رنگ و بوست نگنجد

چو آینه همگی روی باش بهر تجلی

که روی او بدلی کان نه کان نه جمله دوست نگنجد

تو از میانه میدان کناره گیر که اینجا

جز آنکه در خم چوگان او چو گوست نگنجد

دلی چو بحر بباید و گرنه موج محیطش

در آندلی که به تنگی بسان جوست نگنجد

میان مجلس دریاکشان بجام حقیقت

سری که مست نا از ساغر سبوست نگنجد

به پیش یار بدین وصف و حلق نتوان شد

ان آنکه هرکه بدان وصف و خلق خوست نگنجد

ز گفتگوی گذر کن چو مغربی که درین کوی

کسی که میل دلش سوی گفت و گو است نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶ز دریا موج گوناگون برآمد
  2. شمارهٔ ۸۷می حدیثی از لب ساقی روایت می کند
  3. شمارهٔ ۸۸سلطان، سرِ تخت شهی کرد تنزّل
  4. شمارهٔ ۸۹بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد
  5. شمارهٔ ۹۰دل من هر نفسی از تو تجلّی طلبد
  6. شمارهٔ ۹۱دل از بند من بیدل رها شد
  7. شمارهٔ ۹۲ایجمال تو در جهان مشهور
  8. شمارهٔ ۹۳مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.