پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

دل از بند من بیدل رها شد

نمیدانم کِه او دید و کجا شد

مگر کاو دانه خال بتی دید

از آن در دام زلفش مبتلا شد

هوای دلستانی داشت در سر

نمی دانم بعزم آن هوا شد

مگر بودش نهانی دلربایی

نهان از ما بر آن دلربا شد

صفایی داشت با خوبان مهوش

ازین جای مکدر زان صفا شد

صدای ارجعی آمد به گوشش

پی آن نغمه و بانگ و صدا شد

صلای خوان وصل یار بشنید

ببوی خوان وصلش زان صلا شد

ز جان و از جهان بیگانه گردید

که تا باجان و جانان آشنا شد

دمی خالی نمیباشد ز دلدار

از آن کز بهر آن خلوت سرا شد

ز حال مغربی دیگر نپرسید

از آن ساعت که از پیشش جدا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳مینماید هر زمانی روئی از ابرویی دگر
  2. شمارهٔ ۹۴از سوادالوجه فی الدارین اگر داری خبر
  3. شمارهٔ ۹۵دیده سرگردان و نور دیده دایم در نظر
  4. شمارهٔ ۹۶ای حسن ترا دیده ما گشته به دیدار
  5. شمارهٔ ۹۷میفرستد هر زمانی دوست پیغامی دگر
  6. شمارهٔ ۹۸اندر آمد ز در خلوت ما یار سحر
  7. شمارهٔ ۹۹ای آخر هر اول و ای اول هر آخر
  8. شمارهٔ ۱۰۰نخست دیده طلب کن پس آنگهی دیدار
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.