پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

نخست دیده طلب کن پس آنگهی دیدار

از آنکه یار کند جلوه بر الولابصار

ترا که دیده نباشد کجا توانی دید

بگاه عرض تجلی جمال چهره یار

اگر چه جمله پرتو فروغ حسن ویست

ولی چو دیده نباشد کجا شود نظار

ترا که دیده نباشد چه حاصل از شاهد

ترا که گوش نباشد چه حاصل از گفتار

ترا که دیده پر غبار بود نتوانی

ضفای چهره او دید با وجود غبار

اگرچه آینه داری برای حسن رخش

غبار شرک که تا پاک کرد از زنگار

اگر نگار تو آینه طلب دارد

روان تو دیده دل را به پیش دل بیدار

جمال حسن ترا صد هزار زیب افزود

از آنکه حسن ترا مغز نیست آینه دار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲میکند بر دل تجلی مهر رویش هر نفس
  2. شمارهٔ ۱۰۳طریق مدرسه و رسم خانقاه مپرس
  3. شمارهٔ ۱۰۴دلا گر دیده ای داری بیا بگشا بدیدارش
  4. شمارهٔ ۱۰۵دل من آیینه تست مصفا دارش
  5. شمارهٔ ۱۰۶مرا ز من بستان دلبرا بجذبه خویش
  6. شمارهٔ ۱۰۷او چون فکند خویش تو خود را میفکنش
  7. شمارهٔ ۱۰۸مرا از رویِ هر دلبر، تجلّی می‌کند رویش
  8. شمارهٔ ۱۰۹نقشی به بست دلبر من بر مثال خویش
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.