پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

مرا از رویِ هر دلبر، تجلّی می‌کند رویش

نه از یک‌سوش می‌بینم که می‌بینم ز هر سویش

کشد هر دم مرا سویی، کمند زلف مه‌رویی

که اندر هر سر مویی، نمی‌بینم به‌جز مویش

ندانم چشم جادویش چه افسون خواند بر چشمم

که در چشمم نمی‌آید به غیر از چشم جادویش

فروغ نور رخسارش مرا شد رهنمون ورنه

کجا پی بردمی سویش ز تاریکی گیسویش؟

از آن در ابروی خوبان، نظر، پیوسته می‌دارم

که در ابروی هر به رو نمی‌بینم جز ابرویش

بیاض روی دلجویش، بصر را نور افزاید

سویدا می‌کند روشن، سواد خال هندویش

درختان، جمله در رقص‌اند و در وجدند و در حالت

مگر باد صبا، بویی به بستان برد از بویش

به پیش «مغربی»، هر ذرّه زان رو مغربی باشد

که در هر ذرّه، خورشیدی نماید پرتو رویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰تا شراب عشق از جام ازل کردیم نوش
  2. شمارهٔ ۱۱۱بیا که کرده ام از نقش غیر آینه پاک
  3. شمارهٔ ۱۱۲تویی خلاصهٔ ارکانِ اَنجُم و افلاک
  4. شمارهٔ ۱۱۳نظرت فی رمقی نظره فصا ز فداک
  5. شمارهٔ ۱۱۴بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمک
  6. شمارهٔ ۱۱۵زهی ساکن شده در خانه دل
  7. شمارهٔ ۱۱۶اگرچه پادشه عالمم گدای توام
  8. شمارهٔ ۱۱۷ما سالها مقیم در یار بوده ایم
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.