پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

بیا که کرده ام از نقش غیر آینه پاک

که تا تو چهره خود را بدو کنی ادراک

اگر نظر نکنی سوی من در آینه کن

تو خود بمثل منی کی نظر کنی خاشاک

اگر چه آینه روی جانفزای تو اند

همه عقول و نفوس عناصر و افلاک

ولی ترا ننماید بتو چنانکه توئی

مگر دل مسکین و بیدل و غمناک

تمام چهره خود را بدو توانی دید

که هست مظهر تام و لطیف و صافی و پاک

چرا گذر نکنی بر دلی که از پاکی

اذا مَرَرتَ بِهِ ما وجدت فیه سواک

ولو جلوت علی القلب ما جلوت علیه

لا جل قربته بل لا نه مجلاک

مرا که نسخه مجموع کاینات توام

روا مدار بخواری فکنده بر سر خاک

بساحل ار چه فکند به بحر باز آرم

که موج بحر محیط توام نیم خاشاک

ظهور تو بمن است و وجود من از تو

و لَستُ تُظهَرُ لولای لم اکو لولاک

تو آفتاب منیری و مغربی سایه

ز آفتاب بود سایه را وجود و هلاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳نظرت فی رمقی نظره فصا ز فداک
  2. شمارهٔ ۱۱۴بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمک
  3. شمارهٔ ۱۱۵زهی ساکن شده در خانه دل
  4. شمارهٔ ۱۱۶اگرچه پادشه عالمم گدای توام
  5. شمارهٔ ۱۱۷ما سالها مقیم در یار بوده ایم
  6. شمارهٔ ۱۱۸ما جام جهان نمای ذاتیم
  7. شمارهٔ ۱۱۹هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم
  8. شمارهٔ ۱۲۰تا مهر تو دیدیم، ز ذرّات گذشتیم
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.