پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

بر دل ریشم لبت دارد بسی حق نمک

گر بپرسی ز اشک خونینم بگوید یک‌به‌یک

مردم چشم جهانی در جهان مردمی

ای تو چشم و جان و مردم را به جای مردمک

ای دل ار خواهی ببینی خضر را خطش ببین

آب حیوانست اگر باید لب لعلش بمَک

تا بود گلگون رخ زردم بسان روی یار

بر رخم ای اشک خونین گر نمی‌باری محک

روی بنما تا که من از پیش برخیزم به کل

زانکه در پیش یقین هرگز نماند هیچ شک

برقع از رخ برفکن بنمای مهر روی را

تا که گردد ذرّه‌سان در پیش او مهر فلک

ای دل ار بینی رخش را در دمت گردد عیان

کز جهان آدم چرا گردید مسجود ملک

گر ببینی نور رویش را به سان مغربی

خط و خالش را بیا می‌خوان تو قرآن یک‌به‌یک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶اگرچه پادشه عالمم گدای توام
  2. شمارهٔ ۱۱۷ما سالها مقیم در یار بوده ایم
  3. شمارهٔ ۱۱۸ما جام جهان نمای ذاتیم
  4. شمارهٔ ۱۱۹هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیم
  5. شمارهٔ ۱۲۰تا مهر تو دیدیم، ز ذرّات گذشتیم
  6. شمارهٔ ۱۲۱بر دو عالم پادشاهی میکنم
  7. شمارهٔ ۱۲۲از خانقه و صومعه و مدرسه رستیم
  8. شمارهٔ ۱۲۳ما مست و خراب چشم یاریم
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.