پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

ما مست و خراب چشم یاریم

آشفته زلف آن نگاریم

از روی نگار همچو مویش

سودا زدگان بیقراریم

چون چشم خوشش همیشه مستیم

مانند لبش شراب خواریم

گر در سر کوی آن پریروی

پیوسته چو چرخ در مداریم

سرگشته او بسان چرخیم

آشفته او چو روزگاریم

ما دست ز کار و بار شستیم

با عشق چو مرد کار و باریم

تا ما بخودیم در حجابیم

وز خویش بسی حجاب داریم

به زان نبود که خویشتن را

یکسر به نگار وا گذاریم

در هستی دوست نیست کردیم

وز هستی خویش یاد ناریم

چون خانه اگر ز سر برآییم

سر از خط دوست بر نداریم

ای ساقی از آن مئی که باقیست

درده قدحی که در خماریم

تا مست فرو رویم در خود

وز جیب عدم سری برآریم

در مهر رسیم مغربی وار

ایدوست دمی که ذرّه واریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵ز چشم مست ساقی من ‌‌‌‌‌خرابم
  2. شمارهٔ ۱۲۶معنی حسن تو در صورت جان میبینم
  3. شمارهٔ ۱۲۷ما از میان خلق کناری گرفته ایم
  4. شمارهٔ ۱۲۸یار تا من هستم از خود با خبر نگذاردم
  5. شمارهٔ ۱۲۹من که در صورت خوبان همه او می‌بینم
  6. شمارهٔ ۱۳۰منم که روی ترا بی‌نقاب می‌بینم
  7. شمارهٔ ۱۳۱ما از ازل مقامر و خمار آمدیم
  8. شمارهٔ ۱۳۲دیده وام گشته از تو برویت نگرم
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.