پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

منم که روی ترا بی‌نقاب می‌بینم

منم که در شب و روز آفتاب می‌بینم

تویی که پرده ز رخسار خود برفکندی

که تا جمال ترا بی‌حجاب می‌بینم

عجب عجب که به بیداری توان دیدن

مگر مگر که من این را به خواب می‌بینم

خیال جمله جهان را به نور چشم یقین

به جَنب بحر حقیقت سراب می‌بینم

ندانم از چه سبب تشنه‌ام چو من خود را

به ذات و نعت و صفت عین آب می‌بینم

اگر شوند ز من مست عالمی چه عجب

از آنکه من همه خود را شراب می‌بینم

مرا به هیچ کتابی مکن حواله دگر

که من حقیقت خود را کتاب می‌بینم

چه باده خورد دل مغربی که من خود را

به سان نرگس مستت خراب می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲دیده وام گشته از تو برویت نگرم
  2. شمارهٔ ۱۳۳صنما هر نفسی در گذرت می‌بینم
  3. شمارهٔ ۱۳۴گه چو چنگم و گاه چو نی بنوازم
  4. شمارهٔ ۱۳۵دلبری دارم که در فرمان او باشد دلم
  5. شمارهٔ ۱۳۶ای روی تو در حجاب کَونین
  6. شمارهٔ ۱۳۷ای نهان در ذات پاکت ذات کَون
  7. شمارهٔ ۱۳۸ار رخت پنهان بنور خویشتن
  8. شمارهٔ ۱۳۹خود پرستی پیشه دارد روز و شب
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.