پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

ما از ازل مقامر و خمار آمدیم

دردی کشان میکده یار آمدیم

خورشید باده بر سر ذرّات ما بتافت

از روی مهر، سرخوش و خمار آمدیم

در خلوت عدم می هستی از جام دوست

کردیم نوش و مست به بازار آمدیم

زنار زلف ساقی باقی چو شد عیان

هر یک کمر ببسته بزنار امدیم

ناگاه حلقه زد سر زلفش ب گِرد ما

ما در میان حلقه گرفتار امدیم

از بهر خاطر دل مختار مصطفی

روزی دو سه که عاقل و هشیار آمدیم

کاری بغیر عشق نداریم در جهان

عشق است کار ما و بدین کار آمدیم

بودیم یکوجود ولیکن که ظهور

بسیار در مظاهر بسیار آمدیم

از یار مغربی سخنی در ازل شنید

ما جمله زان حدیث بگفتار آمدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳صنما هر نفسی در گذرت می‌بینم
  2. شمارهٔ ۱۳۴گه چو چنگم و گاه چو نی بنوازم
  3. شمارهٔ ۱۳۵دلبری دارم که در فرمان او باشد دلم
  4. شمارهٔ ۱۳۶ای روی تو در حجاب کَونین
  5. شمارهٔ ۱۳۷ای نهان در ذات پاکت ذات کَون
  6. شمارهٔ ۱۳۸ار رخت پنهان بنور خویشتن
  7. شمارهٔ ۱۳۹خود پرستی پیشه دارد روز و شب
  8. شمارهٔ ۱۴۰ز چشم من توئی در جمال خود نگران
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.