پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

ز چشم من توئی در جمال خود نگران

چرا جمال تو از خویشتن شود پنهان

چو حسن روی ترا کس ندید جز چشمت

پس از چه روی، من خسته گشته ام حیران

اگر نه در خم چوگان زلف تست دلم

بگوی تا که چرا شد گوی سرگردان

مپوش روی ز چشمم مشو ز من پنهان

نمی سزد که نهان گردد از گدا سلطان

چه قدر و قرب بود ذرّه بر خورشید

چه وسع و گنج بود قطره را بر عمان

ز قطره نبود بحر بیکران کم و بیش

ز ذرّه نپذیرد کمال خور نقصان

اگر بغیر تو کردم نظر در این عمرم

بیا و جرم و غرامت ز دیده ام بستان

چگونه به غیر تو بیند کسی که غیر تو نیست

بدان سبب که توئی عین جمله اعیان

بیا و جلوه گری جمال یار بنگر

ز قد و قامت این و ز چشم و ابروان

کجاست دیده که خورشید روی او بیند

ز روی روشن ذرات کاینات عیان

هزار عشوه و دستان و کبر و ناز کند

بدان سبب که رباید ز مغربی دو جهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲دلی دارم که باشد جای جانان
  2. شمارهٔ ۱۴۳گنج های بینهایت یافتم در کنج جان
  3. شمارهٔ ۱۴۴ایدوست بیا بر نظر ما نظری کن
  4. شمارهٔ ۱۴۵قطره ائی از قعر دریا دم مزن
  5. شمارهٔ ۱۴۶چه ساقی است که مست مدام اوست جهان
  6. شمارهٔ ۱۴۷ایدل اینجا کوی جانان است از جان دم مزن
  7. شمارهٔ ۱۴۸پیش و قد ریش از سر و گلستان دم مزن
  8. شمارهٔ ۱۴۹بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.