پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

چه ساقی است که مست مدام اوست جهان

چه باده است که ندانم که جام اوست جهان

چه ماهیست که در شست کاینات افتاد

چه دانه است و چه مرغی که دام اوست جهان

دلم رسید بروزی که روزها شب اوست

بدید چهره صبحی که شام اوست جهان

ظهور دوست بعالم تام افتاده است

برای آنکه ظهور تمام اوست جهان

نظر ز سایه عالم بدو رود بنگر

هنوز او که ظلال و ظلام اوست جهان

بیا بدیده تحقیق درنگر بشناس

که کیست آنکه بر خلق نام اوست جهان

هر آنکه توسن نفس عنان کشش رایست

یقین بدان بحقیقت که رام اوست جهان

جهان غلام کسی شد که آن غلام ویست

از آن سبب که غلام غلام اوست جهان

چه کامرانی و عیشی که مغربی دارد

که مدتی است که دایم بکام اوست جهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸پیش و قد ریش از سر و گلستان دم مزن
  2. شمارهٔ ۱۴۹بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین
  3. شمارهٔ ۱۵۰گفتمش خواهم که بینم مر ترا ای نازنین
  4. شمارهٔ ۱۵۱ای همه صفات من آینه صفات تو
  5. شمارهٔ ۱۵۲هیچکسی به خویشتن ره نبرد به سوی او
  6. شمارهٔ ۱۵۳آنکه عمری در پی او می‌دویدم سو‌ به سو
  7. شمارهٔ ۱۵۴صفت و شکل و دهانش بزبان هیچ مگو
  8. شمارهٔ ۱۵۵عشق من حسن ترا درخور اگر هست بگو
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.