پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

آنکه عمری در پی او می‌دویدم سو‌ به سو

ناگهانش یافتم با دل نشسته روبه‌رو

آخرالامرش بدیدم معتکف در کوی دل

گرچه بسیاری دویدم از پی او کو‌ به کو

دل گرفت آرام چون آرام جان در بر گرفت

جان چو جانان را بدید آسوده گشت از جست‌و‌جو

ای که عمری آرزوی وصل او بودت چرا

از پی آن آرزو نگذشتی از هر آرزو

تا به کی سرچشمه خود را به گِل انباشتن

جوی خود را پاک کن تا آیدت آبی به جو

آب حیوان در درون وانگه برای قطره‌ای

ریخته در پیش هر دانا و نادان آبرو

مطرب آن مجلسی خود را مکن هرجا گرو

طالب آن باده ای بشکن صراحی و سبو

ناظر آن منظری بردار از عالم نظر

عاشق آن شاهدی بردار چشم از غیر او

نیست بی‌او چون که نایی روی از وی برمتاب

بی‌رویت چون نیست آبی دست را از وی مشو

دارم از دل سرفرازی کاو ز عالی‌همتی

درد و عالم جز به قدسش سر به کس نارد فرو

مغربی چون آفتاب و مشتری در جَیب جست

باید اکنون سر به جَیب خویشتن بردن فرو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵عشق من حسن ترا درخور اگر هست بگو
  2. شمارهٔ ۱۵۶بیا دلا به کجا خورده‌ای شراب بگو
  3. شمارهٔ ۱۵۷آن مرغ بلند آشیانه
  4. شمارهٔ ۱۵۸آن که خود را مینماید در رخ خوبان چو ماه
  5. شمارهٔ ۱۵۹لب ساقی مرا هم نقل و هم جام است و هم باده
  6. شمارهٔ ۱۶۰منم ز یار نگارین خود جدا مانده
  7. شمارهٔ ۱۶۱ای در پس هر لباس و پرده
  8. شمارهٔ ۱۶۲آغاز مشتریست به بازار آمده
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.