پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

ای در پس هر لباس و پرده

بر دیدهء دیده جلوه کرده

خود را بلباس هر دو عالم

آورده بهر زمان و برده

در دیده ما بجز یکی نیست

گر هست عدد هزار ورده

ما را ز شمرده گشت معلوم

آن چیز که هست ناشمرده

ای بیضه مرغ لامکانی

ای هم تو سفید و هم تو زرده

کی مرغ شوی و باز گردی

آیی بدر از لباس و پرده

در جنبش و جوش و در خروش آی

تا کی باشی چنین فشرده

بگشای کفن بیفکن این پوست

چون روح برآ ز جسم مرده

بگشای دو بال و پس برون پر

از گنبد چرخ سالخورده

هرگز نرسد کسی به منزل

نارفته طریق ناسپرده

ای مغربی کی رسی بسیمرغ

بر قله قاف پی نبرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳مرا آن لبت خندان تازه
  2. شمارهٔ ۱۶۴آنچه میدانم از آن یار بگویم یا نه
  3. شمارهٔ ۱۶۵ز چشم من چو تو ناظر به حسن خویشتننی
  4. شمارهٔ ۱۶۶چو تافت بر دل و بر جانم آفتاب تجلی
  5. شمارهٔ ۱۶۷زد حلقه دوش بر دل ما یار معنوی
  6. شمارهٔ ۱۶۸سبو بشکن که آبی‌، نی سبویی
  7. شمارهٔ ۱۶۹پیش شیران دعوی شیری مکن چون روبهی
  8. شمارهٔ ۱۷۰ای دیده بگو از چه سبب مست و خرابی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.