پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

سبو بشکن که آبی‌، نی سبویی

ز خود بگذر که دریایی‌، نه جویی

سفر کن از من و مایی که مایی

گذر کن از تو و اویی که اویی

چرا چون آس گرد خود نگردی‌؟

چو آب آشفته‌، سرگردان چو جویی

پشیمانی بود در هرزه‌گردی

پشیمانی بود در سو‌به‌سویی

تو باری از خود اندر خود سفر کن

به گرد عالم اندر چند پویی‌؟

ز خود او را طلب هرگز نکردی

اگر چه سال‌ها در جست‌جویی

که‌را می‌بینی و از خود نپرسی

که‌را گم کرده‌، آخر نگویی؟

کلاه فقر را بر سر نیابی

مگر وقتی که ترک سر بگویی

کجا بر کوی او رفتن توانی‌؟

که طفلی در پی چوگان و گویی

تو یک‌رو شو که آیینه چو طومار

سیه‌رو گردد آخر از دورویی

نصیب ای مغربی از خوان وصلش

نیابی تا که دست از خود نشویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰ای دیده بگو از چه سبب مست و خرابی
  2. شمارهٔ ۱۷۱دارد نشان یارم هر دلبری و یاری
  3. شمارهٔ ۱۷۲تو نگارا به لطافت همگی جان و دلی
  4. شمارهٔ ۱۷۳جنون فوق عایات الجنونی
  5. شمارهٔ ۱۷۴مرا به خلوت جان دلبریست پنهانی
  6. شمارهٔ ۱۷۵چو نیست چشم دلت تا جمال او بینی
  7. شمارهٔ ۱۷۶چه باده است که مست است میفروش از وی
  8. شمارهٔ ۱۷۷تو میخواهی که تا تنها تو باشی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.