پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

مرا به خلوت جان دلبریست پنهانی

که هست جان دلم در جمال او فانی

در آنمقام که جانان جمال بنماید

بود مقام دل و جان فنل و حیرانی

سریر سلطنت ذات ایزدیست دلم

چنانکه عرش مجید است عرش رحمانی

ترا به حسن و جمال آنچنان که ثانی نیست

مرا بعشق تو هم نیست در جهان ثانی

کجا برم دل و جان را که در مقام فنا

تو هم دلی بحقیقت مرا و هم جانی

ز‌من تو جمله ربودی و جمله ام گشتی

چو جمله ام توئی اکنون مرا چه میخوانی

توئی مرا بدل دل اگر چه دلداری

توئی مرا عوض جان اگرچه جانانی

ز چشم من همه و اکنون توئی که میبینی

ز عقل من همه اکنون توئی که میدانی

ز مغربی بشنو بعد ازین اگر شنوی

ز او ندای انالحق و قول سبحانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶چه باده است که مست است میفروش از وی
  2. شمارهٔ ۱۷۷تو میخواهی که تا تنها تو باشی
  3. شمارهٔ ۱۷۸تا تو اندر مراتب عددی
  4. شمارهٔ ۱۷۹رخ دلدار را نقاب توئی
  5. شمارهٔ ۱۸۰شهدتُ فیک جمالاً فنيتُ فیه بِذاتي
  6. شمارهٔ ۱۸۱دوش ان صنم بیگانه‌وش بگذشت بر من چون پری
  7. شمارهٔ ۱۸۲چه باشد اگر زانکه تو گاه گاهی
  8. شمارهٔ ۱۸۳ای حسن تو در آیینه صورا و معنی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.