پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

چه باده است که مست است میفروش از وی

کسیکه خورد نیاید دگر بهوش از وی

چه باده است که مست و خراب اوست مدام

مدام در دل خمها بجوش از وی

چه باده است ندانم که میدهد ساقی

که باده مست و خراب است و باده نوش از وی

چه چهره بود که هر سوی چهره بنمود

چه نقش بود که برخاست آن نقوش از وی

چو بحر قطره از آن می بخورد شد سرمست

بجوش آمد و در جنبش و خروش از وی

بیا بیا سخنی گو از آن صنم با من

نمیسزد که شوی پیش ما خموش از وی

بگوش هوش کس امروز می نیارد گفت

دل آنچه سمع روانش شنیده دوش از وی

چو مغربییست ترا خازن خزانه راز

در خزانه اسرار مپوش از وی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸تا تو اندر مراتب عددی
  2. شمارهٔ ۱۷۹رخ دلدار را نقاب توئی
  3. شمارهٔ ۱۸۰شهدتُ فیک جمالاً فنيتُ فیه بِذاتي
  4. شمارهٔ ۱۸۱دوش ان صنم بیگانه‌وش بگذشت بر من چون پری
  5. شمارهٔ ۱۸۲چه باشد اگر زانکه تو گاه گاهی
  6. شمارهٔ ۱۸۳ای حسن تو در آیینه صورا و معنی
  7. شمارهٔ ۱۸۴تو ز مائی ولی ما را ندانی
  8. شمارهٔ ۱۸۵ای آفتاب رویت هرسو فکنده تابی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.