پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

چو نیست چشم دلت تا جمال او بینی

نگر بصورت خود تا مثال او بینی

اگرچه حمله جهان هست سایه اش لیکن

چو آفتاب برآید زوان او بینی

ز آفتاب رخش گر بسایه خرسندی

نگر به جمله جهان تا ظلال او بینی

خیال بازی او بین که پرده ز خیال

فکنده بر رخ خود تا خیال او بینی

خط است و خال جهان تا بکی بدیده من

جمال او ز ره خط و خال او بینی

بجنب آب زلال حیات اوست سراب

بر ازو بگذر تا زلال او بینی

به تنگنای جسد از چه گشته محبوس

بیا بعرضه دل تا مجال او بینی

چرا ز حال دل خویشتن شوی غافل

بسوی او نظری کن که حال او بینی

ز مغربی نظری کن بدوست نگر

که با دیده کامل کمال او بینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷تو میخواهی که تا تنها تو باشی
  2. شمارهٔ ۱۷۸تا تو اندر مراتب عددی
  3. شمارهٔ ۱۷۹رخ دلدار را نقاب توئی
  4. شمارهٔ ۱۸۰شهدتُ فیک جمالاً فنيتُ فیه بِذاتي
  5. شمارهٔ ۱۸۱دوش ان صنم بیگانه‌وش بگذشت بر من چون پری
  6. شمارهٔ ۱۸۲چه باشد اگر زانکه تو گاه گاهی
  7. شمارهٔ ۱۸۳ای حسن تو در آیینه صورا و معنی
  8. شمارهٔ ۱۸۴تو ز مائی ولی ما را ندانی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.