پرش به محتوای اصلی
شمس مغربی شمس مغربی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

ای حسن تو در آیینه صورا و معنی

بر دیده ارباب نظر کرده تجلی

چشم تو شده بهر تماشای رخ خویش

از دیده مجنون نگران بررخ لیلی

در مملکت حسن ت غیر از توکسی نیست

وقت است که گویی لمن الملک بدعوی

با قامت زیبای تو و چهره رعنات

هرگز نکند دل هوس روضه و طوبی

گر نور تجلی تو بر نار نتابد

دوزخ شود از پرتو آن جنت اعلی

از جنّت و از نار بود فارغ و آزاد

آنکس که ندارد خبر از دینی و عقبا

هر طور تو از نور تجلی تو بیهوش

افتاده هزارند بهر سوی چو موسی

روی تو عیان است ولیکن چه توان کرد

ادراک اگر مینکند دیده اعمی

در مکتب او مغربی از نقش دو عالم

چون لوح فرو شست نوشتند الفبا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵ای آفتاب رویت هرسو فکنده تابی
  2. شمارهٔ ۱۸۶منم مست از لب ساقی نه از می
  3. شمارهٔ ۱۸۷ای هر نفس تافته بر دل ز‌ تو نوری
  4. شمارهٔ ۱۸۸صنما چرا نقاب از رخ خود نمیگشائی
  5. شمارهٔ ۱۸۹ای درخشان ز رخت مهر سپهر عالی
  6. شمارهٔ ۱۹۰آنکه جان یابم از از انفاس خوشش هر نفسی
  7. شمارهٔ ۱۹۱ترا که دیده نباشد نظر چگونه کنی
  8. شمارهٔ ۱۹۲دلا چرا تو چنین بیقرار و مضطربی
همه‌ی غزلیات ←

شمس مغربی درباره‌ی شمس مغربی

ملا محمد شیرین مغربی تبریزی معروف به شیرین یا ملامحمد شیرین و مشهور به شمس مغربی (۷۴۹–۸۰۹ هجری) صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری است. سال و محل وفات وی را یکی از سالهای ۸۰۹ تا ۸۱۰ قمری در سرخاب تبریز نوشته‌اند. وی در حظیره بابافرید به خاک سپرده شده است. علت ناموری و تخلص وی به مغربی را عده‌ای سفر او به مغرب و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.